تدوین : واحد تولید محتوای رسانه آستان حضرت شیخ صدوق
مقصود از مکتبهاي تاريخنگاري، نوع ديدگاهها، انديشهها، مقاصد و نيز مواد، مضامين و موضوعات مورد توجه مورخ است. شناخت و تحليل مکاتب حديثي باعث شناخت زيربناهاي فکر حاکم بر حوزههاي حديثي شيعي و جايگاه آن در نوع داوري نسبت به صحت و سقم معناي احاديث است. از جمله مکاتب حديثي گوناگون ميتوان به مکتب حديثي قم، بغداد و اصفهان اشاره كرد که هر کدام مشخصات خاص خود را دارد. در ذيل به برخي از اين ويژگيها، اشاره اي گذرا صورت می گيرد: الف. مکتب حديثي قم قم از اواخر قرن اوّل هجري به عنوان کانون حضور شيعيان و علاقه مندان به خاندان پيامبر اکرم قلمداد می شد. تعابيري همچون «قُم بَلَدُنا و بَلَدُ شيعَتُنا» ، يا «أهْلُ قُم أنْصَارُنا» ، يا «و اِنَّ لَنا حَرَماً و هُوَ بَلْدَةُ قم» ، يا «إنّ البَلايا مَدْفُوعَةٌ عن قُمّ و أهْلِها» و يا «لَولا القُمّيّونَ لَضَاع الدّينُ» گوياي جايگاه علمي و معنوي اين شهر است. تبحّر محدثان قم در فنّ حديث موجب گرديد که آنان مرجع مطمئني در تصحيح كتابها و جوامع حديثي باشند و همچنين به عنوان مشايخ حديث، برای برخي از شخصيتهای مبرّز علمی شيعه نقش استادی اجرا كنند. ابوعمرو کشّي نزد محمد بن قولويه قمي و شيخ مفيد نزد جعفر بن محمد بن قولويه قمي و در نزد شيخ صدوق تلمّذ کردهاند. درباره تأليفات برخي از محدثان مبرّز قم، ارقام حيرت آوری نقل شده است. به نوشته آقا بزرگ تهرانی ،شيخ صدوق تأليفات پدرش، علي بن بابويه قمي را قريب يکصد اثر ذکر می کند . اين در حالي است که آمار تأليفات روايي خود وي را حدود سيصد اثر نقل کرده اند. يکي از مشخصههاي اصلي مکتب حديثی قم، نص گرایی و پرهيز از اجتهاد و عقل گرايي، گرايش شديد به عمل بر طبق ظاهر احاديث و پرهيز از دخالت دادن عقل و اجتهاد در فهم و نقّادی معنای احاديث است. قاطبه محدّثان مکتب قم به تحليل مسائل، بهخصوص در مسائل کلامي بر اساس مباني متّخَذ از عقل علاقه چندانی نشان نمي دادند. «نصّ گرايي» يا گرايش «اهل الحديث» در مکتب قم، در عصر غيبت صغرا کهو پس از آن، دنباله رو و استمرار گرايش سنّت گرای دوره حضور ائمه بوده است. به تعبیر ابن بابویه قمی اين محدثان همّت خود را بر جمع آوري احاديث و ضبط و حفظ آن مصروف مي داشتند. ب. مکتب حديثي بغداد شروع به کار اين حوزه حديثي را نيز ميتوان به اواسط قرن دوم هجري مربوط دانست. از زماني که منصور، خليفه عبّاسي، پايتخت خود را با تأسيس شهر بغداد، از کوفه بدان جا منتقل كرد و گروههايي از شيعيان، به علل مختلف راهي بغداد شدند و در آن جا ساکن و مستقر شدند حديث شيعي نيز به اين ناحيه راه يافت. درباره گرايشهاي موجود در حوزه حديثي بغداد، مي توان ادعا كرد که با توجه به وجود درگيريهاي فکري بين شيعيان و مخالفانشان در بغداد و تأثيرپذيري حوزه حديثي بغداد از کوفه، نوعي عقل گرايي در قرن دوم و سوم در اين حوزه حديثی پيدا شد. در قرن چهارم، گرايشهای بارز عقل گرايي و اجتهاد در احاديث فقهی در حوزه بغداد بهروشنی ظاهر گرديد و اين رويكرد با تلاشهاي شيخ مفيد و سيدمرتضي در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجری، به اوج خود رسيد؛ به نحوي که در انتهاي قرن چهارم، حوزه حديثي بغداد کاملاً داراي مشرب عقل گرايي شد و در مقابل حوزه حديث گرای قم قرار گرفت.
ج. مکتب حديثي اصفهان
مكتب جبل عامل، در زمان صفويه به اصفهان منتقل شد.
دولت صفويه از علماي جبل عامل براي هجرت به اصفهان دعوت كرد؛ لذا جمعي از بزرگان و فقهاي جبل عامل به ايران مهاجرت كردند.
برخي فقهاي اين دوره از اين قرارند: محقق كركي، شيخ بهائي، شيخ حر عاملي، علّامه محمدتقي مجلسي، علّامه محمدباقر مجلسي، سيد محمّدباقر داماد و صدرالمتألهين.
بعضي ويژگيها و شاخصه های اين
دوره عبارتند از:
۱. فقه داخل اجتماع و حكومت سياسي شد و فقها مسئوليت اجتماعي و سياسي پيدا كردند.
۲. دايرة المعارفهاي اسلامي و فقهي تدوين شدند، مانند بحارالانوار، وسائل الشيعه، الوافي. بحارالانوار حدود ۱۱۰ جلد است كه نه تنها بزرگترين، بلكه اولين دايرة المعارف جهان اسلام است و در واقع پيش از آن، هيچ دايرة المعارفي به اين وسعت و عظمت نگارش نشده است
باتوجه به همين ويژگيهاست که علامه در زمان صفويه فرصت فوق العادهاي مييابد و ميتواند كتابهاي مختلف را براي تدوين اين دائرة المعارف از مناطق مختلف جمع آوري كند؛ چنان که در مصادر علامه آمده است كه وي براي يك تاريخ مهدويت از كتابهاي بسياري استفاده و روايتهاي گوناگون را جمع آوري کرده است که در ادامه در مصادر بيان ميشود.
مورخان در نگارش رويدادهاي تاريخي از روشهاي گوناگون بهره برده اند. عمده ترين روشهايي که بيشترين نگارشهاي تاريخي، به ويژه در قرون آغازين اسلامي، برپايه آنها سامان يافته؛ عبارتند از: روشهاي «روايي» «نقلي»، «تحليلي» و «ترکيبي».
الف. روش روايي
در روش روايي، روايات مختلف درباره يک حادثه تاريخي با درج اسناد آورده ميشود.
درواقع اولين خصوصيت اين روش آن است که اسناد روايت کامل يا ناقص ذکر ميشود و ارزش روايات به اسانيد آن وابسته است.
دومين ويژگي اين روش آن است که هر دسته از اخبار دربارۀ واقعهاي، بدون توجه به پيوستگي آن با وقايع ديگر ذکر ميشود.
بر اين اساس، ميتوان روش شيخ صدوق و علامه مجلسي را به روش روايي شبيه دانست؛ هرچند هردو نفر در ذيل برخي روايات نکاتي را ذکر کردهاند؛ مانند اينکه شيخ صدوق در برخي موارد رجال روايات خود را جرح و تعديل ميكند.
به عنوان مثال در نقد روايتي که با اعتقادات اماميه سازگاري ندارد، يکي از رجال سند به نام «احمدبن هلال» را مورد جرح قرار ميدهد و ميگويد او نزد مشايخ ما مجروح است؛ و يا در مورد بحث غيبت مواردي را ذکر کردهاند؛ كه شيخ صدوق با «قال مصنف هذاالکتاب» مواردي را تذکر ميدهند.
علامه مجلسي در تاريخ مهدويت خود در کتاب بحارالانوار از روش روايي استفاده كرده است؛ ليکن علامه صرفاً به روايت نپرداخته و ذيل روايات با اقوالي چون بيان، توضيح، اقول و تذييل؛ تحليل و نظر خود را عنوان ميکند که اين تحليل خيلي اوقات، راهگشاي مسائل تاريخي ميباشد و يا موانع فهم حديث را برطرف ميکند و همچنين مواردي که فهم الفاظ مشکل حديث، تعارض حديث، تقيه را باعث ميشود, تذکر ميدهد.
ب. روش ترکيبي
مراد از «روش ترکيبي» آن است که مورخ به جاي ذکر روايات مختلف، از راه مقايسه و ترکيب و ايجاد سازگاري ميان آنها واقعه مذکور را طي يک روايت توضيح دهد.
در حقيقت روش ترکيبي به دوره تاليف تاريخي مربوط است.
البته در روش ترکيبي، مورخ بايد بر مسائل تاريخي احاطه داشته باشد تا بتواند از ترکيب روايات به حقيقت و واقعيت نزديک گردد و اين باعث ميشود تا بعضي روايات حذف گردند .
براي شناخت احاديث مهدويت، بايد از منابعي بهره برد که به آن زمان نزديک هستند.
در واقع، در مطالعات تاريخي هرچه منبع مورد استفاده به زمان وقوع حوادث نزديکتر باشد، اتقان و صحت بيشتري دارد.
هدف نگارش، شهرت و مقبوليت کتاب همه از معيارهايي است که اعتبارسنجي يک کتاب و مصدر حديثي را براي ما مشخص ميکند؛ معيارهايي چون شخصيت علمي مولف، تخصصش در تاليف آن موضوع، ويژگيهاي شخصيتي چون دقت، ضبط و منطقي بودن. در ذيل گذري برمنابع سه کتاب داريم:
الف. منابع شيخ صدوق
ابن بابويه در کتاب خود از منابع متعددي استفاده کرده است که برخي از اين منابع عبارتند از: «سيره ابن اسحاق به روايت يونس»، «المبتدأ والمبعث والمغازي و الوفاه و السقيفه و الرده»، تاليف ابان بن عثمان احمر بجلي ، « التنبيه في الامامه»، تاليف ابوسهل اسماعيل بن علي بن اسحاق نوبختي ، کتاب سليم بن قيس هلالي و «المعمرون و الوصايا»، نوشته ابوحاتم سجستاني .
استفاده از منابع در کتاب کمال الدين، حدود ۱۵ درصد حجم کتاب را به خود اختصاص داده و مابقي کتاب، از منابع مشافههاي است که شيخ صدوق از مشايخ خود دريافت کرده است.
اين کتاب داراي ۶۲۱روايت است كه ۸۸ راوي نقل شده و بيشترين روايات از۱۲ راوي ميباشد.
از مجموع اين راويها، پنج راوي از نقش بسيار مهمتري برخوردار هستند که ۵۵ درصد روايات از آنها نقل شده است و اينان عبارتند از: علي بن بابويه، محمدبن وليد قمي، مظفر علوي عمري سمرقندي، محمدبن متوکل و ابوالعباس بن اسحاق طالقاني.
اين راويان از افراد نسبتا شناخته شده و مورد اعتماد شيخ صدوق بودهاند. مثلا علي بن بابويه که پدر شيخ صدوق و محمدبن وليد قمي که استاد شيخ صدوق ميباشد؛ هر دو شيخ قميين، فقيه و از افراد مورد اعتماد و از کساني هستند که بيشترين روايات از آنها نقل شده است.
در واقع ميتوان گفت پيکره اصلي کتاب را روايات اين دو فرد تشکيل داده است، که در مجموع ۳۸ درصد تعداد احاديث را به خود اختصاص داده است .
ميتوان گفت اکثر روايات کمال الدين قابل اعتماد هستند؛ هرچند براي اطمينان قطعي بايد روايات را يک به يک مورد بررسي قرار داد.
ب. منابع شيخ مفيد
شيخ مفيد در دوره اي بوده که رشد و تکامل علوم اسلامي در اوج پيشرفت و منابع دست اول موجود بوده است؛ لذا توانسته به منظور هر چه پربارتر شدن نوشتههاي تاريخي خويش از منابع بهره جويد.
ازاين رو برخي معتقدند كه ايشان در نقل حوادث تاريخي از يك يا چند منبع مشخص، يا از يك طريق، يا شكل معيني بهره نگرفته است.
وي گاهي از برخي منابع ياد کرده است؛ اما چگونگي استفاده و حتي در برخي موارد، مقدار استفاده ايشان كاملاً مشخص نيست.
گاهي اوقات فقط به ذکر نام برخي از مشايخ و راوياني ميپردازد که از آنها مطالب و گزارشهاي تاريخي خود را گرفته است.
اين نكته كمكي نميكند تا بتوان منابع مربوط به آن موضوع را دقيقاً شناخت؛ زيرا در اين موارد، مشخص نيست كه ايشان از كتاب آنان استفاده كرده يا نه و يا از كدام يك استفاده كرده است و چه بسا از كتاب كساني ديگر كه از آنان روايت نقل كرده، استفاده كرده باشد.
ج. منابع علامه مجلسي علامه مجلسي از عالماني است که سعي كرده است از منابع کهن بهره برده و به جمع آوري آنها مشغول گردد. فراواني منابع و تنوع موضوعي که علامه از آن بهره برده است، باعث جامعيت کتاب وي گرديده است. به نقل از علامه شعراني: مؤلف بحارالانوار به دستيابي بر گنجهاي علمي موفق شد که معمولا براي شخص ديگري ميسر نميشود؛ زيرا کتابهاي علماي قديم و نسخههاي خطي که بسيار کمياب هستند و در هر زمان و هر شهري يافت نميشوند، نزد او گرد آمدند. علامه مجلسي نيز فرصت را غنيمت دانسته و همه اين آثار را در اين کتاب گردآوري كرده تا پراکنده و نابود نگردند . اقدام وي در زمينه منعکس کردن آثار فراوان در بحارالانوار موجب شد که محتواي تعدادي از آثار، صرفا از رهگذر کتاب او به دست آيندگان برسد. علامه در مقدمه کتاب بحارالانوار برخي از منابع و كتابهايي را که از آن استفاده كرده است، ذكر و چنين بيان ميكند: «هرگاه از کتابهايي غير از آن چه ذکر شده چيزي نقل کنم، نام آن را در جاي خود ذکر ميکنم» . وي در مقدمه کتاب بحارالانوار بحثي با عنوان «توثيق المصادر» دارد و تمامي منابع حديثي اين کتاب را نام برده و ميزان اعتماد خود را به اين کتاب تبيين کرده است. علامه مجلسي براي نوشتن تاريخ الحجه در کتاب بحارالانوار از كتابهاي مختلف روايي، تفسيري، تاريخي، رجالي در بحار استفاده كرده است. علامه از ۵۱ منبع روايي از جمله کتاب کمال الدين و تمام النعمه ، الغيبه نعماني ، الغيبه طوسي، مختصر بصائر الدرجات ، الکافي بيشترين استفاده را برده است. علامه از كتابهاي تفسير، هم از كتابهاي شيعه و هم از كتابهاي اهل سنت بهره برده است. ایشان براي تبيين احاديث از كتابهاي فهرست نگاري و رجالي هم بهره برده است؛ داستانها و روايتها، نکاتي که براي شناخت كتابها و اشخاص رهگشا ميباشد. علامه مجلسي فقط به منابع شيعي تکيه نكرده و از منابع سني هم مانند کتابهاي لغت از قبيل صحاح جوهري، قاموس فيروزآبادي، نهايه جزري، الفائق و مستقصي الامثال زمخشري بهره برده است. علامه مجلسي در هر دسته از مصادر روايي، تاريخي، تفسيري، رجالي و ادبي سعي كرده از منابعي که داراي بالاترين اعتبار است، استفاده كند؛ كتبي که از جهت قدمت به قرنهاي اوليه متعلق است و هم از منظر اعتبار شخصيت علمي مولفان، نويسندگان اين كتابها شخصيتهاي ويژه علمي هستند. وي از برخي كتابها که آنها را اشتمال بر اشتباهات و آميختگي ميداند؛ کمتر نقل ميکند. در بحث روايي از سه کتاب الغيبه طوسي، الغيبه نعماني و کمال الدين شيخ صدوق بهره برده است که هر سه مولف از عالمان بزرگ شيعه و كتابهايشان نيز مشهور ميباشند و از اعتبار بالايي برخوردارند و در رجال و تفسير و ادب و تاريخ هم از كتابهاي معتبر استفاده کرده است. علامه مجلسي از برخي كتابها روايت فراواني نقل نكرده و علت آن را نيز در مقدمه بيان داشته است؛ مانند کتاب مشارق الانوار، تاليف حافظ رجب برسي. ايشان بنا به آنچه عدم اتقان برشمرده از کتاب «سليم بن قيس» در تاريخ الحجه يک روايت بيشتر بيان نکرده است. شيخ مفيد نیز درباره کتاب «سليم بن قيس» ميفرمايد: «اصل اين کتاب ثابت است؛ ولي دچار دستبرد شده و شايسته اعتماد نيست».





