صدوق؛ راوی سه گانۀ باشکوه پرستش
زیباترین میراث او در باب عبادت، روایتی است که از امام صادق (ع) در «امالی» ثبت کرده است، آنجا که مردم را در نیت عبادت به سه گروه تقسیم میکند:
گروهی خدا را از روی رغبت و طمع در ثواب میپرستند؛ این عبادت تاجران است.
گروهی از سر ترس دوزخ؛ این عبادت بردگان است.
اما گروهی خدا را از روی دوست داشتن و محبت میپرستند؛ این عبادت آزادگان است و این برترین درجه است.
او این روایت را نه در حاشیه ای گمنام، که در مجلس املای خود در سال ۳۶۷ قمری برای شاگردانش خوانده است.
صدوق در اینجا صرفاً یک راوی نیست؛ او این سه گانۀ ناب را به مثابه ی منشوری در برابر مخاطب میگذارد تا نیت خویش را در برابر خدا بسنجد.
شیخ صدوق در کتاب «علل الشرایع» از معدود دانشمندان شیعه است که به سراغ «دلیل» احکام و عبادات رفته است .
او از امام رضا (ع) روایت می کند که فلسفۀ عبادت، فراموش نکردن خداست: «تا مردم یاد خدا را از یاد نبرند و آداب او را فرو نگذارند و از فرمانش غافل نشوند.» .
در نگاه او، پرستش یک تشریفات خشک نیست، بلکه سازوکار بقای «یاد» در دل آدمی است.
اما صدوق روایاتی را نیز ثبت کرده که مرز میان «پرستشِ صرف» و «پرستشِ همراه با معرفت» را آشکار میکند. در «ثواب الاعمال» از امام صادق (ع) نقل میکند:
اگر بندهای صد سال میان رکن و مقام، خدا را عبادت کند؛ روزها روزه و شبها به عبادت برخیزد، اما به حق ما اهل بیت آگاه نباشد، پاداشی از آن او نیست.
این روایت که شاید برای بسیاری سخت می نماید، در نظام فکری صدوق معنایی عمیق دارد: پرستش بدون امام شناسی و بدون ولایت، ناقص است.
امام حسین (ع) نیز در روایتی که صدوق بی تردید آن را می شناخته، می فرماید:
«خداوند بندگان را نیافرید مگر برای اینکه به او معرفت یابند؛ پس هرگاه او را بشناسند، او را می پرستند.» و آن حضرت، معرفت خدا را به «شناخت امام زمان» گره زد .
اما شاید عظیمترین روایت صدوق درباره پرستش، خود زندگی اوست.
کسی که شوق گردآوری ۳۰۰ اثر علمی و سفرهای پرمشقت از قم تا بلخ را داشت، عبادت را در «طلب» معنا کرده بود.
پیامبر (ص) در روایتی که خود صدوق نقل می کند، فرمود: «هر مؤمنی بمیرد و یک ورق از او بماند که دانشی بر آن باشد، آن ورقه روز قیامت میان او و دوزخ پرده شود.»
صدوق با این روایت، «قلم زدن» و «حدیث نوشتن» را نیز به جرگه ی عبادت افزود.
او محدثی نبود که تنها سخن از پرستش بگوید؛ خود در محراب تألیف، در حال پرستش بود.
صدوق به ما آموخت که پرستش منحصر در سجاده نیست. پرستش، آن «دوستداریِ آزادگان» است که در انتخابِ مسیرِ زیستن، در اشکِ شبانه، در سفرِ طلب، در نامه ای که به امام مینویسی تا برای اولادت دعا کند، و در هر «ورقی» که از تو به یادگار میماند، جاری است.
او خود، «زاده ی دعا» بود و سراسر حیاتش، تفسیرِ زندۀ «عبادت آزادگان».





