صدوقین گشایندگان باب اجتهاد شیعی

مسأله پرسش جاهل از عالم، نکته ای است که در قرآن مورد تأکید قرار گرفته است. این امر عقلایی بعدها سازمان مذهبی جامعه را به دو بخش تقسیم کرد و به تدریج بحث مفتی و مستفتی را پدید آورد. در آغاز بحث اجتهاد مربوط به تکاپوهای عقلانی برای درک فروع دینی از اصول بود، اما کم کم مفهوم تقلید در برابر آن، سبب شد تا به تدریج اجتهاد و تقلید، به خصوص در فرهنگ شیعه، جای بحث مفتی و مستفتی را که شکل ساده تر همین قضیه بود بگیرد. اجتهاد و تقلید در شیعه، به نوعی با بحث امامت و نیابت از امام معصوم ارتباط داشت و از این حیث با تفکر سنتی تفاوت یافت. اجتهادی کردن فقه به معنای آن که در افتا، افزون بر توجه به نصوص، به استنباط و اجتهاد و اصول عقلی تکیه شود، نکته ای قابل تأمل و محل بحث در دوره اوّل فقه شیعه، یعنی عصر امامان علیه السلام بوده است. در عصر نخست، به دلیل حضور امام معصوم، آنچه اهمیت داشت، تمسّک به متن حدیث و صدور فتوا بر اساس آن بود. در دوره حضور امام، دو گونه فقه در جامعه شیعی وجود داشت: یکی جنبش استدلالی و اجتهادی و تعقّلی که در مسائل فقهی با در نظر گرفتن احکام و ضوابط کلّی قرآنی و حدیثی به اجتهاد معتقد بوده، و یک خط سنّت گراتر که به نقل و تمرکز بر احادیث تکیه داشته و کاری اضافی به صورت اجتهاد متکی بر قرآن و سنت انجام نمی داده است. اجتهادی شدن فقه، بی ارتباط با نفوذ بیشتر دانش کلام در شیعه، آن هم در قرن چهارم نبود، این امر سبب می شد تا عقل در حیطه فقه میدان تازه ای به دست آورد. اندکی بعد که باید گفت هنوز محدثان، قدرت اوّل را در اختیار داشتند، مرحله دوم و جدیدی در فقه شیعه آغاز شد که به عصر محدّثان شهرت یافته است. در این مرحله، کار کسانی که باید آنان را محدّث فقیه نامید، تنظیم نصوص در قالب عبارات فقهی بدون یاد از سند و با حذف و اضافه کردن بر عبارت برای منظم بودن بحث های فقهی بود. این مرحله در دوره ابن بابویه در آنچه از او هست و فقه الرضا نامیده شده و فرزندش صدوق (در المقنع) به اوج خود رسیده است. ابن بابویه فقیهی معتمد، جلیل، شیخ و پیشرو قمی های روزگار خویش بود. شهید اول در کتاب ذکری نوشته است: اصحاب ما در مواردی که متن حدیث در دسترس نبود و یا اینکه در متن حدیث شبهه ای به نظر می رسید، به فتاوای او در کتاب الشرایع (رساله) رجوع می کردند. چون اعتماد و اطمینان کاملی به او داشتند. درآنروزگار كتابهایی كه همه به صورت روايت بود، روايات با سلسلۀ سند به أئمة اطهار، اتصال و استناد داده مى شد و بطور كلى فقه اماميه، در آن دوره اولیه عبارت بود از متن كلمات ائمۀ دين كه به كيفيت مذكور تدوين و تأليف گرديده بود. اما شيوۀ جديد كه پس از سه قرن از آغاز هجرت، اتخاذ گرديد اين بود كه فقها مطالب فقهي را از قالب روايت و حديث و ذكر سلسلة سند، خارج كردند و استنباط خود را از آن روايات، در هر مسئله به صورت فتوى به رشتۀ تحرير كشيده و به پيروان خود عرضه نمودند. بطورى كه نقل كرده اند نخستين فقيه شيعى كه اين شيوه را بر گزيده و با اتخاذ اين روش باب جديدى در مذهب گشوده ابو الحسن على بن الحسين بن موسى بن بابويه قمى متوفى، به سال ۳۲۹ والد محدث بزرگ شيخ صدوق است پس از ایشان ، فرزند فرهیخته و دانشمندش راه پدر را در این عرصه در پیش گرفتند. ديگران نیز بتدریج از ایشان الگوبرداری كرده و كتب و رسالاتى بدين نسق نگاشته اند. البته معنى اين گفتار، آن نيست كه در دورۀ جديد نقل احاديث و روايات فقهى و سير صعودى تأليف، در آن باب موقوف و متروك گرديده باشد. نه تنها اين رويه از بين نرفت بلكه با اتقان و استحكام بيشتر و با شعاع عمل وسيع‌ترى و توسط عالمان و فقیهان دنبال گرديد و تا عصر حاضر متداول است .

Scroll to Top