قرآن کریم علاوه بر دربرداشتن مفاهیم هدایتی و اعتقادی، سرشار از زیباییهای هنری میباشد.
در آیه آیه این کتاب مقدس میتوان زیباییهای هنری را مشاهده کرد.
از مهمترین هنرهایی که در آیات قرآن به چشم میخود، هنرتصویرآفرینی میباشد.
تصویرآفرینی یعنی استفاده کردن از عبارات و کلمات با شیوه ظریف و هنرمندانه به نحوی که مفهوم خاصی را منتقل کند و این مفهوم خاص یک حقیقت زنده و مجسم در ذهن افراد ایجاد کند.
آیات بسیاری از قرآن دربردارنده این هنر میباشند و قرآن کریم مفاهیم و مطالب مهم و عمیقی را با استفاده از این هنر برای مخاطبان بیان کرده است.
از جمله مواردی که بهرهجستن از این هنر در آن نمود ویژهای دارد، اسماء قرآنی قیامت میباشد.
خداوند متعال در قرآن کریم برای بیان معارف مربوط به معاد و قیامت اسامی فراوانی را برای آن روز ذکر نموده است.
از جلوههای زیبای هنری این تصاویر میتوان به استفاده از هنر تصویر آفرینی در اسماء قرآنی قیامت اشاره کرد.
بیان وقایع طبیعی قیامت، بیان حالات جسمی و روحی انسان در قیامت از مهمترین معارفی هستند که قرآن کریم در قالب اسماء قیامت و با بهرهجستن از هنرتصویرآفرینی به بیان آن پرداخته است.
استفاده از تشبیه، تمثیل، استعاره و کنایه از مهمترین روشهای قرآن برای تصویرآفرینی است.
تصویر قرآنی حامل یک نگاه جدید به زندگی است، این تصاویر در مسیر پرورش انسان و چیدمان مبنای زندگی افراد قدم برمیدارند و لازمه این مسئله فهم دقیق دینی از آیات است که باید پردازش درستی در آن به وجود آید.
انسانها همواره در تلاش بودند تا با جادوی تصویر بر محیط پیرامون خویش غلبه کنند؛ زبان تصویر گویا ترین زبان است و همه مردم از آن استفاده میکنند.
قرآن کریم نه تصویر میپردازد و نه تصویر میسازد بلکه تصویر میآفریند، در آفرینش تصاویر و خلق نقاشی از رنگ و قلممو و.. استفاده میکنیم اما ابزار تصویرآفرینی در قرآن کریم الفاظ هستند و لذا قرآن کریم به کمک الفاظ تصاویر زیبایی را خلق میکند.
گاهی اوقات، قرآن کریم با استفاده از صنایع بلاغی مانند تشبیه، کنایه و استعاره و.. تصویر میآفریند، همچنین استفاده از حروف و کلمات و ترکیب کلمات با یکدیگر نیز از روشهای دیگر تصویرآفرینی است.
در آیه ۲۱سوره حشر خداوند می فرماید «لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛
اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم، قطعاً آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشیده میدیدی و این مثلها را برای مردم می زنیم تا بیندیشند؛ در این آیه قرآن کریم، کوه را به موجودی در حال خشوع و خضوع تشبیه کردهاست.
کار بست ایجاز در آیه ۲۹سوره اسراء نیز مشهود است ، در این آیه بسته بودن و باز بودن دست با استفاده از کلماتی مطرح میشود که حاوی «ایجاز» است .
« وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا، هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن، (و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حدّ (نیز) دست خود را مگشای، تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی! ؛
قرآن واحد است و اگر بخواهیم تصاویر متعددی از یک آیه برداشت کنیم، اشتباه است.
خداوند در قرآن میفرماید:«مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ۗ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ، کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشه، یکصد دانه باشد و خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی داشته باشد)، دو یا چند برابر میکند؛ و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسیع، و (به همه چیز) داناست؛
تصویرآفرینی به روش تشبیه نیز در این آیه کاملا مشهود است، در مرحله تصور میتوانیم تصور کنیم که انفاق مانند یک خوشه گندم است اما در مرحله تصدیق نمیتوانیم آن را درک کنیم که ناشی از ضعف ایمان است.
آیه سی و هفت سوره یس در کنار همه زیبا شناسی های مضمونی حاوی استعاره است
«وَآيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُمْ مُظْلِمُونَ،
شب (نیز) برای آنها نشانهای است (از عظمت خدا)؛ ما روز را از آن برمیگیریم، ناگهان تاریکی آنان را فرا میگیرد! »
« سلاخی کردن روز توسط شب» تصویرآفرینی به روش استعاره است.
در آیه ۱۸سوره قصص«فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفًا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ ۚ قَالَ لَهُ مُوسَىٰ إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ،
موسی در شهر ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثهای (و در جستجوی اخبار)؛ ناگهان دید همان کسی که دیروز از او یاری طلبیده بود فریاد میزند و از او کمک میخواهد، موسی به او گفت: «تو آشکارا انسان (ماجراجو و) گمراهی هستی! ؛
قرآن برای بیان مطالب خود از زبان تصویر استفاده میکند و این تصویرآفرینی در بسیاری از موضوعات وجود دارد.
یکی از ویژگیهای تصویر قرآنی صدق واقعی است.
خداوند از واقعیتهایی که خود آفریده آگاه است و خبر میدهد، در تصویر قرآنی مانند تصویر در شعر تحریف راه ندارد، مهمترین جلوههای این نوع تصویرگری را میتوان در قصص قرآنی دید.
در تصویرگری اهل کتاب و نحوه برخورد آنان با مسلمانان کوچکترین حق پوشی و نقصان به ناحق دیده نمیشود، قرآن از صدق و واقع گویی دور نمیشود، تجلی با شکوه وحدت حقیقت و هنر یا صدق واقعی ،صدق هنری را میتوان در این نوع تصویرگری قرآنی مشاهده کرد.
تجسیم در اصطلاح به معنای نشان دادن امور معنوی و غیر مادی به صورت محسوس و ملموس است.
منظور از مجسم نمودن امور روحی در اینجا مفهوم هنری و نه مفهوم دینی آن است ،چرا که اسلام برپا یه اصل تنزیه و تجرید استوار شده است تجسیم در این نوع نگاه نه بر وجه تشبیه و تمثیل بلکه بر وجه دگرگونی و تحویل شکل میگیرد.
مثلاً در آیه ۱۸ سوره ابراهیم صحنه خاکستری که باد به شدت در یک روز طوفانی در آن میوزد، صحنهای است که اغلب دیده میشود و همه با آن آشنا هستند.
روند قرآنی با چنین صحنهای معنی هدر رفتن و بیهودگی اعمال را به خوبی مجسم کرده است و احساسات مخاطب را به اندازه تحریک میکند که هیچ تعبیر ذهنی دیگری نمیتواند پراکنده شدن افعال را نشان دهد.
هر تصویر هنری در مخاطب پاسخی عاطفی برمیانگیزد ، میزان این برانگیختگی بسته به نوع تصویر، متفاوت است .
تصویر قرآنی به دلیل تصویرگری حقایق زندگی، هستی،آدمی و ماورای طبیعت از دیدگاه جهان ابدی منحصر به فرد است.
تاثیر تصویر قرآنی بر مخاطب در اوج است چرا که این تصویر با برخورداری از بعد عاطفی، احساس دینی و شعور انسانی مخاطب را با هم تعریف کرده و بر دل و جان او اثر میگذارد.
آیات ۴۱ و ۴۲ سوره هود تراکم امواج و ارتفاع آن، تصویر صحنه ای است که نوح پسرش را در آن صدا میزند، اما پسر دلسوزی پدر را جدی نمیگیرد!
در آیه بعد صحنه موقعیت تغییر میکند« و حال بینهما الموج فکان من المغرمین»
بنابراین موجی که به کوه تشبیه شده بود همان است که مانع آن دو میشود برای این ارجاع، تصویر حجم بلندی آن را ارائه میدهد که هر دو مانند دو کوه هستند.
شنونده در این لحظههای کوتاه که آنها را در موجی چون کوه حرکت میدهد نفس گیر میشود( تحریک عاطفه)
نو ح دردمندانه فریاد میزند ،پسر مغرورانه بیاعتنایی میکند و موجی قوی در یک لحظه شتابنده موقعیت را تغییر میدهد.
تصویرآفرینی نیز در اعتقادات مثل توحید، معاد، نبوت و امور غیبی و.. وجود دارد.
تصاویر قرآنی با منطق وجدانی افراد سازگاری دارد و آنها میتوانند با وجدان خود حقیقت مندی این تصاویر را درک کنند و تاثیرگذاری عمیقی بر دلهای خوانندگان دارد.
از نظر موضوعات قرآن کریم در خصوص مفاهیم انتزاعی مثل قیامت و بهشت و جهنم بیشترین تصاویر و در امور مربوط به احکام و تشریعات از کمترین تصویرآفرینی استفاده کرده است.
قرآن به منزله معجزه جاویدان پیامبر خاتم در تنزیل مکی و مدنی خویش، با تصویرآفرینی بدیعش، بسیاری از معانی مجرد و عقلی را به صورت نمادهایی محسوس برای انسان ها مجسم کرده است؛ به گونه ای که در بخش زیادی از آیات قرآنی، گویی نه در برابر واژه ها بلکه مقابل تصاویری زنده و مجسم ایستاده ایم که با مخاطب خویش سخن می گویند.
تصویر طبیعت در تصویر هنری قرآن جایگاه مهمی را به خود اختصاص داده است .
این تصاویر به جهان محسوسات یا جهان شهادت که حوزهای از معرفت بشریست مرتبط است .
اگرچه مخاطب در برخورد حسی از تصویرهای پراکنده صحنههای طبیعت قرار میگیرد اما به مدد عقل خویش آنها را به صورتی نظام مند سیر کرده و در باب آنها حکم صادر میکند .
تصویر طبیعت در قرآن را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد ، تصویری از دنیا و تصویری از تصاویر مرتبط با طبیعت دنیایی را سببی برای توجه دادن آدمی به آفرینش بدیع،قدرت آفریننده و بیداری حواس برای درک حکمت و هدف ماورای طبیعت دانست صحنههای طبیعی،ابزار معرفت دینی قادرند به واسطه محسوس بودن روان آدمی را به جوشش درآورده و با او به تعامل بنشینند و به این ترتیب حس زیباشناختی فطری او را سیراب کنند .
ویژگی ممتاز الگوهای انسانی معرفی شده در قرآن آن است که چون خداوند به آدمی از خود او آگاهتر است تصویرگری خالق حکیم، ژرفای روان آدمی را کشف و اسرار آن را روشن میکند.
جهان شمول بودن،نگرش واقع گرایانه به انسان به دور از هرگونه افراط و تفریط فرا زمان و فرا مکان بودن و عدم پرداختن به جزئیات غیر ضروری از جمله ویژگیهای الگوهای انسانی قرآنی است.
تصویر بافتی، تصویری است که بافت متن مجموعه تصویرهای جزئی در ضمن رابطهای نظاممند ،میان تصویرهای قرآنی ایجاد میکند.
به عبارت دیگر هر یک از تصاویر قرآنی صحنههایی را مجسم میسازد که به صورتی نظاممند با بافت متنی در تعامل است.
برای مثال موج در آیه« و هی تجری بهم فی موج کالجبال» سوره هود آیه ۴۲
ضخامت و ارتفاع موج تصویرگر کوه است تصویر کوه امری عادی و قابل مشاهده است و بافت هم اقتضای این تصویر را مینماید.
قرآن از حیث ساختاری متنی است که نه شعر و نه نثر به معنای معمول است ،اما دارای فاصله و موسیقی درونی است.
فاصلهها در قرآن یکی از عوامل موسیقایی است، آهنگ و موسیقی از مخارج حروف،حرکات آن، توالی و پیاپی آمدن واژگان،جملات و عبارات تشکیل میشود که با توجه به معنا، مفهوم وبافت کلام تغییر میکند.
به عبارتی در قرآن موسیقی تابع معناست نه معنا تابع موسیقی، مثلاً آهنگ در سوره الضحی آرام و نرم است که با تصویری هنری آن در طلوع سپیده ،شب آرام ،رضامندی هماهنگ است،در حالی که در سوره عادیات آهنگ سریع و تند با تصویر اسبهای تندرو و شیهه زن متناسب است.





