بیدلیل نیست که فقه شیعه را در قرون چهارم و پنجم هجری از پویاترین دورانهای آن میدانند؛ زمانهای که عقلانیت شیعه به اوج خود رسیده بود. در این زمانه بود که شرایط برای بحث و فحص در حد شایانی فراهم بود و حتی شاگردان هم، بر مبانی اندیشهٔ استاد خود نقد وارد میآوردند. شیخ صدوق یکی از استوانه های فقه شیعی با توجه به احاطه و اشرافی که بر مقولههای مختلف علمی و دینی داشت بدون بیم وقتی بر اساس مبانی و مولفه های شاخص به استنباط در مسئله ی میرسید بدون هرگونه تعلل نسبت به بیان آن اقدام میکرد و شاید به همین دلیل شاهد ارائه نقطه نظراتی از سوی ایشان میباشیم که کمتر اندیشمند شیعی جسارت طرح آن را به خود داده است. شیخ صدوق با نوآوری های خود در حدیث شناسی و علم کلام جایگاه عقل در معارف شیعی را رشد داد که تاثیرات آن از حدیث شناسی به علم کلام و سپس به فقه و اصول فقه انتقال یافت و عقل به عنوان ادله چهارم در فقه جای گرفت. از سوی دیگر در مواجهه با مخالفان ضمن توجه به مسائل و مباحثی که آنان ارائه میکردند در مقام نقد و پاسخگویی برمیآمد، از این حیث او را میتوان اندیشمندی برشمرد که بدون هر نوع ملاحظهکاری و در نظر گرفتن مسائل جانبی ناشی از بیان اعتقاد و تفکرات ، به طرح آنها میپرداخت و همواره سعی داشت در محیطی آرام با شیوهای مستدل و مستند به امر تنویر افکار بپردازد. صدوق با توجه به عقلانیتی که در مواجهه با موافقان و مخالفان دارد و نیز به دلیل احاطه و تسلط وی بر آثار موجود و معاصر و موضوعات علمی ، اجتهادی در راستای هدف خود آثاری از دانشمندان دیگر را در فحوای کتاب هایش نقل و از آنها به تناسب برای اثبات مواضع اش استفاده می کند. وی بخشی از کتاب الاشهاد ابوزید علوی و جواب های ابن قبه رازی، عقل گراترین دانشمند کلام امامی قرن سوم، و بخش هایی از کتاب التنبیه سهل نوبختی، از پایه گذاران عقلانیت کلام شیعی، را در کتاب کمال الدین آورده است. او دراین کتاب ، پرسش ها و مناظرات مکتوب علی ابن احمد بن بشار زیدی و ابن قبه رازی را نقل می کند. در این مناظره مکتوب ابن قبه به روش کاملا عقلی پاسخ پرسش های علی ابن احمد زیدی را داده است. همین طور رساله نسبتا کاملی از محمد بن بحر رهنی در کتاب علل الشرائع ذکر می کند.





