قلب تپنده شیخ محمود شلتوت در آذر ۱۳۴۲ از حرکت باز ایستاد. خبر درگذشت او، جهان اسلام را در بهت و اندوه فرو برد. نه تنها قاهره، بلکه نجف، قم و مشهد نیز در سوگ او عزادار شدند. علمای بزرگ شیعه، از جمله شیخ آقابزرگ تهرانی، پیامهای تسلیتی فرستادند که در آنها او را «مصلح مخلص» و «برادر از دست رفته» نامیدند. محمود شلتوت در سال ۱۲۷۲ شمسی در روستایی از توابع استان بحیره مصر، دیده به جهان گشود. شلتوت در سال ۱۹۰۶ میلادی وارد مؤسسه دینی اسکندریه شد،هوش سرشار و حافظه نیرومند او باعث شد تا مراحل تحصیل را با سرعتی خیرهکننده طی کند و در سال ۱۹۱۸، در سن بیستوپنج سالگی، موفق به دریافت مدرک عالی (العالمیة) شود. او بلافاصله به عنوان مدرس در همان مؤسسه مشغول به کار شد ،شلتوت تنها یک عالم گوشهنشین نبود؛ جوانی او با یکی از مهمترین رخدادهای سیاسی مصر، یعنی انقلاب ۱۹۱۹ مردم مصر علیه استعمار انگلیس، همزمان شد. او با قلم و زبان خود به صفوف انقلابیون پیوست . در سال ۱۹۲۷ میلادی، آوازه علمی شلتوت به قاهره رسید و شیخ مصطفی المراغی، رئیس نواندیش دانشگاه الازهر، او را برای تدریس به بخش عالی این دانشگاه دعوت کرد. این دعوت، آغاز فصلی نوین در زندگی شلتوت بود، او به الازهر رفت تا ایدههای اصلاحی خود را در عالیترین سطح آموزشی جهان اهل سنت مطرح کند. پس از کش و قوس های زیاد، شلتوت پلههای ترقی را یکی پس از دیگری طی کرد؛ از ریاست دانشکده شریعت تا عضویت در هیئت کبار العلما و سرانجام رسیدن به مسند «شیخ الازهر» در سال ۱۹۵۸ میلادی.
شلتوت، فقیهی بود که مرزهای مذهبی را نه دیوارهای جداکننده، بلکه پنجرههایی به سوی حقیقت میدید.
او منادی بزرگ «بازگشت به قرآن» بود ،
شلتوت معتقد بود که قرآن، کتاب هدایت برای همه انسانهاست و نباید آن را در حصار تفاسیر فرقهای محدود کرد.
یکی از محوریترین اندیشههای او، مبارزه با «تقلید کورکورانه» و «جمود مذهبی» بود.
شلتوت با شجاعت اعلام کرد که حقیقت در انحصار یک مذهب خاص نیست و خداوند باب اجتهاد را برای همیشه باز گذاشته است.
او با تأسیس کرسی «فقه مقارن» (فقه تطبیقی) در دانشگاه الازهر، اقدامی انقلابی انجام داد.
تا پیش از آن، فقه هر مذهب به صورت جداگانه و جزیرهای تدریس میشد، اما شلتوت اصرار داشت که نظرات فقهی مذاهب مختلف (از جمله شیعه امامیه و زیدیه) باید در کنار نظرات چهار مذهب اهل سنت بررسی شود تا «قویترین دلیل» و «بهترین راه حل» برای مشکلات جامعه انتخاب گردد، فارغ از اینکه این نظر متعلق به کدام مذهب است ، این رویکرد، عملاً انحصارگرایی فقهی را در هم شکست.
شاید بتوان شاهکار زندگی شیخ شلتوت را نقش او در تأسیس و بالندگی «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیة» دانست.
در اواخر دهه ۱۹۴۰، در فضایی که استعمارگران با سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» سعی در تشدید اختلافات مذهبی داشتند، شلتوت به همراه گروهی از نخبگان روشنضمیر (همچون شیخ محمدتقی قمی از ایران و شیخ مصطفی المراغی از مصر) نهادی را بنیان نهادند که هدفش زدودن غبار بدبینی و جهل از چهره مذاهب اسلامی بود.
شلتوت معتقد بود که بسیاری از اختلافات میان شیعه و سنی، نه ریشه در اصول دین، بلکه ریشه در سوءتفاهمها، جهل متقابل و دسیسههای سیاسی دارد.
او در دارالتقریب تلاش کرد تا علمای مذاهب را دور یک میز بنشاند تا «با هم سخن بگویند» نه اینکه «علیه هم سخن بگویند».
ثمره این تلاشها، انتشار مجله «رسالة الاسلام» بود که مقالات علمای بزرگ شیعه و سنی را در کنار هم منتشر میکرد و به تریبونی برای صدای وحدت تبدیل شد.
اوج جسارت علمی و اخلاص دینی شیخ محمود شلتوت در فتوای تاریخی او در سال۱۳۳۷ شمسی تجلی یافت.
در روزی که جهان اسلام میلاد پیامبر رحمت (ص) و امام جعفر صادق (ع) را جشن میگرفت، شیخ الازهر سندی را امضا کرد که لرزه بر اندام تفرقهافکنان انداخت.
از او پرسیده شد: «آیا یک مسلمان
برای صحت عبادات و معاملات خود حتماً باید از یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت پیروی کند؟ و آیا پیروی از مذهب امامیه اثنیعشری جایز است؟»
پاسخ شیخ شلتوت صریح، قاطع و مبتنی بر روح شریعت بود. او فتوا داد:
۱. دین اسلام هیچکس را ملزم به پیروی از یک مذهب خاص نکرده است. هر مسلمانی حق دارد از هر مذهبی که به طور صحیح نقل و تدوین شده باشد، تقلید کند.
۲. «مذهب جعفری معروف به مذهب امامی اثنیعشری، مذهبی است که شرعاً پیروی از آن مانند پیروی از مذاهب اهل سنت جایز است.»
این فتوا تنها یک حکم فقهی نبود؛ بلکه یک بیانیه سیاسی و اجتماعی عظیم بود که به مشروعیتبخشی رسمی مذهب تشیع از سوی عالیترین مقام دینی اهل سنت انجامید.
شلتوت با این فتوا، به میلیونها شیعه در سراسر جهان پیام داد که شما برادران ایمانی ما هستید و عمل شما مقبول درگاه الهی است.
او خطاب به اهل سنت نیز تأکید کرد: «سزاوار است مسلمانان این حقیقت را دریابند و از تعصب ناحق و ناروایی که نسبت به مکتب معینی دارند، دوری گزینند.»
او پس از مطالعه دقیق کتب فقهی شیعه (که توسط آیتالله بروجردی و دیگران به مصر ارسال شده بود) به این نتیجه رسید که فقه جعفری دارای غنا، پویایی و استدلالهای محکمی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
او حتی در برخی مسائل فقهی، شخصاً بر اساس فقه شیعه فتوا داد و نشان داد که در جستجوی حقیقت، نام مذهب برایش موضوعیت ندارد.
یکی از زیباترین فصول زندگی شیخ شلتوت، رابطه قلبی و مکاتبات او با مرجع عالیقدر جهان تشیع، آیتالله بروجردی بود.
با اینکه این دو بزرگوار هرگز یکدیگر را ملاقات نکردند، اما از طریق نامه و نماینده، پیوندی عمیق برقرار ساختند که مسیر تاریخ را تغییر داد.
نقل شده است که شیخ شلتوت در پاسخ به یکی از نامههای آیتالله بروجردی نوشت: «استاد اعظم، نامهتان رسید. آن را بوسیدم و مطالب بسیار ارزندهای در آن دیدم. به جای دعاهایی که پس از نمازها میخواندم، اکنون نامه شما را میخوانم…»
این دو رهبر دینی با همکاری هم، سدی محکم در برابر توطئههایی ساختند که میخواستند با تحریک تعصبات، جهان اسلام را به جنگ داخلی بکشانند.
در جریان قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در ایران، زمانی که رژیم شاه به کشتار مردم و دستگیری امام خمینی (ره) اقدام کرد، شیخ شلتوت ساکت ننشست.
او با صدور بیانیهای، تجاوز به حریم روحانیت و کشتار مسلمانان را محکوم کرد و از محمدرضا شاه پهلوی خواست که از این جنایات دست بردارد.
این حمایت صریح رئیس الازهر از یک مرجع شیعی انقلابی، اوج آزادگی و فرامذهبی اندیشیدن او را به نمایش گذاشت.
از دیگر اقدامات ماندگار شلتوت، نگارش مقدمهای عالمانه بر تفسیر گرانسنگ شیعی «مجمع البیان» اثر شیخ طبرسی بود. او با این کار، عملاً به اهل سنت توصیه کرد که از گنجینههای تفسیری شیعه بهره ببرند.
در برابر جریانهای سلفی افراطی و وهابی که توسل و زیارت را شرک میدانستند، شلتوت موضعی اعتدالی داشت و معتقد بود که باید بین تکریم اولیای خدا و عبادت آنها تفاوت قائل شد و نباید به سادگی حکم به خروج مسلمانان از دین داد.





