واکاوی در مشرب حدیثی و کلامی صدوق

عقل و نص دو منبع اصلي براي معارف ديني است. گاهي متفکران با عنوان عقل‌گرايي و نص‌گرايي دسته‌بندي مي‌شوند. اين نوشتار در درجه نخست، درصدد نشان دادن میزان بهره‌گيري شيخ صدوق از عقل در معارف ديني است، اما در ضمن مباحث، روشن خواهد شد که صدوق متکلمي عقل‌گراست؛ هرچند عقل‌گرایی او با ديگر عقل‌گرايان متفاوت باشد. ابتدا ديدگاه شيخ صدوق در باره عقل و اعتبار و قلمرو آن بيان خواهد شد، آن‌گاه، عملکرد عقل‌گرايانه صدوق در عرصه ي کشف معارف ديني و دفاع عقلاني از آنها بررسي خواهد شد. برخي از تحليل‌گران با دو عنوان «عقل‌گرايي» و «نص‌گرايي» دانشمندان مسلمان را دسته‌بندي مي‌کنند و گروهي را عقل‌گرا و گروهي ديگر را نص‌گرا معرفي می کنند. اين تحليل گران معمولاً تعريف و ملاک روشني براي اين دو مفهوم عرضه نمی کنند و بر این اساس از زاویه دید خود به تبیین این موضوع می پردازند. مفاهيم عقل‌گرايي و نص‌گرايي مي‌تواند شامل طيف وسيعي از متفکران باشد؛ حتي ممکن است برخي افراد را عقل‌گرا دانست و هم نص‌گرا؛ براي مثال، اگر از اين دو واژه معناي لغوي را قصد کنيم، مي‌توانيم بگوييم که: اکثر دانشمندان، و همه دانشمندان امامي هم عقل‌گرا هستند و هم نص‌گرا. اگر عقل‌گرا و نص‌گرا را بر اساس غلبه توجه و استفاده از عقل يا نقل تعريف کنيم، تعريفي مبهم ارائه کرده‌‌ايم که لاآقل در پاره‌اي موارد قضاوت را دشوار خواهد ساخت. در بررسي موضع يک دانشمند در خصوص عقل و نص، اگر نتوانيم ملاکي برای عقل‌گرایی و نص‌گرايي ارائه کنيم، مي‌توان کارکرد هايي را که او براي عقل و نص معتقد است، بررسي کنيم. اما اگر بر تعريف عقل‌گرايي و نص‌گرايي اصرار بورزيم، به دو صورت مي‌توان اين دو واژه را تعريف کرد: گونه نخست، آن که رابطه اين دو مفهوم را از حيث مصاديقش تباين بدانيم و هر دانشمندي را تنها در ذيل يکي از اين دو مکتب قرار دهيم. گونه ديگر، آن که رابطه از نوعي ديگر، همچون عموم و خصوص من وجه باشد. اگر عقل‌گرا را کسي بدانيم که همه کارکرد هاي اصلي عقل را در معرفت ديني مي‌پذيرد و نص‌گرا را کسي معرفي کنيم که نص را منبع معرفت ديني مي‌داند، آن گاه رابطه از نوع تباين نخواهد بود. برخي متفکران هم مصداقي برا ي مفهوم عقل‌گرا خواهند بود و هم مصداقي براي نص‌گرا. شاید از این زاویه و بر اساس اين تعريف، اهل الحديث نص‌گرا، معتزله عقل‌گرا و اماميه هم نص‌گرا و هم عقل‌گرا به شمار آیند. اگر جريان اصلي اين گروه‌ها در نظر گرفته شود و از برخي تقرير هاي فرعي و متاخر چشم پوشی شود ، کارکرد هاي عقلي و اصلي علم کلام در شش مورد: استنباط، تبيين، تنظيم، اثبات، رد شبهات و رد عقايد معارض خلاصه مي شود. به طور خلاصه‌تر، مي‌توان گفت کارکرد هاي اصلي عقل در علم کلام در سه محور منبع بودن، ابزار بودن براي استنباط معارف از نقل، و ابزار بودن براي دفاع از معارف ديني، خلاصه مي شود. همانگونه که پیشتر متذکر شدیم اين نوشتار برای نشان دادن مقدار بهره‌گيری شيخ صدوق از عقل در معارف دينی است. اما بر اساس تعريف بالا، مي‌توان شيخ صدوق را هم عقل‌گرا دانست و هم نص‌گرا؛ زيرا او گذشته از اين که نص را منبع معارف ديني دانسته و از نقل استفاده فراوان مي‌کند، همه کارکرد هاي شش گانه يا سه گانه عقل در علم کلام را قبول دارد. او در آثار خود، اعتبار و حجيت عقل را در اعتقادات هم به عنوان منبع معرفتي و هم به عنوان ابزاري براي فهم معارف از نقل و دفاع عقلاني از آنها پذيرفته است و در عملکردي عقل‌گرايانه در کتاب‌ هايش به نمايش مي‌گذارد. از این جهت در این بخش مبحث در دو محور اصلي «ديدگاه صدوق در باره عقل» و «عملکرد عقل‌گرايانه صدوق» سامان يافته است. قبل از ورود به بحث بايد تذکر دهيم که هر چند بيشتر دانشيان عصر ما صدوق را نص‌گرا و حتي اخباري يا ظاهري مسلک يا متمايل به اشاعره معرفي مي‌کنند، اما برخي ديگر او را عقل‌گرا و حتی تا جایی پیش رفته اند که حضرت شیخ را نزديک به معتزله توصیف می کنند. مارتين مکدرموت از پژوهشگران غربی ، پس از نقل کلامي از صدوق در باره رؤيت خدا و تعبيرات تشبيهي مي‌گويد: هيچ معتزلي‌اي نمي‌تواند روشن‌تر و آشکارتر از اين سخن بگويد. به شکل کلي ابن بابويه، کمال دقت را به خرج مي‌دهد تا رواياتي را که در آنها گفته مي شود، خدا بدني دارد يا مي‌تواند ببيند، چنان توجيه کند که رنگ تشبيهي نداشته باشد.

بهترين راه قضاوت در باره ي خردگرايي شيخ صدوق بررسي آثار و نوشته‌ هاير اوست، در اينجا به بررسي مؤلفه‌ هاي لازم در شناخت جايگاه عقل نزد شيخ صدوق مي‌پردازيم.

ديدگاه صدوق درباره عقل
در اين بخش ماهيت، اعتبار و قلمرو عقل از ديدگاه شيخ صدوق بررسي خواهد شد.
۱.ماهيت عقل
صدوق در هيچ يک از آثار موجودش، تعريفي از عقل ارائه نداده است، اما از دو طريق مي‌توان به تعريفي مناسب رسيد که بتوان آن را به صدوق نسبت داد.

نخست، از طريق رواياتي که شيخ صدوق در باره عقل و ماهيت آن نقل کرده است، مي‌دانيم که صدوق روايات کتاب خود را در صورت رد نکردن، صحيح دانسته و بدان معتقد بوده است.

ديگر، اين که در نوشته‌ها و بيان هاي صدوق جملاتي در باره ي عقل، ماهيت، وظيفه و کارکرد آن وجود دارد که با جمع‌بندي و چينش صحيح آن در کنار هم مي‌توان به تعريفي از عقل دست يافت.

بخشي از گزاره‌ هايي که از تعابير صدوق يا احاديث نقل شده توسط او در باره عقل مي‌توان استنباط کرد، چنين است: شيخ صدوق عقل را حجت خدا بر مردم و تميز دهنده ي راست از دروغ و خوبي از بدي و خير از شر مي‌داند.

وي عقل را برترين آفريده خدا، مطيع‌ترين، والاترين و شريف‌ترين آنها مي‌داند،
عبادت به واسطه ي آن انجام شده و ثواب و عقاب بر اساس آن اعطا مي‌گردد.

به نظر ایشان ، عقل «ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان» است .

او به نيروها و توان‌ هايي براي عقل باور دارد که به تعبير روايت، به سپاهيان عقل تعبير شده اند، عقل به عنوان رهبر نيرو هاي نيک معرفي شده است.

او عقل را ارزيابي کننده صحت اقوال و اعمال مي‌داند که حکم به درستي و نادرستي آنها مي‌دهد.

به نظر او اگر عقل چيزي را روا ندانست يا به هر دليل نپذيرفت و يا محال دانست، قابل پذيرش نيست.

وي بر نادرستي برخي از گزاره‌ها به دليل خروج آنها از قواعد عقلي و عدم پذيرش آن توسط عقل اذعان دارد.

به نظر شيخ صدوق، عقل همپاي نقل، مي‌تواند معرفت‌ هايي را از اعتقادات براي انسان کشف کند.

وي در برخي از اين موضوعات عمل عقل را منحصر به فرد مي‌داند.

صدوق گزاره‌ هاي دريافتي از عقل را داراي توان تخصيص يا تقييد گزاره‌ هاي نقلي مي‌داند.

از برآيند مجموعه اين گزاره‌ها شاید بتوان اين تعريف از عقل را به شيخ صدوق نسبت داد که: عقل قوه ي تميز خير و شر است که توانايي کسب معرفت و درک حقيقت را داشته و ارزيابي کننده صحت اقوال و افعال است.

۲. اعتبار ادراکات عقلي

در بررسي مسائل مربوط به عقل، يکي از پرسش‌ هاي مهمي که بايد بدان پاسخ گفت، اين است که آيا آنچه که عقل درک کرد يا بدان حکم نمود، معتبر است يا خير؟

به نظر مي‌رسد که مي‌توان به صورت موجبه ي جزئيه اعتبار برخي از ادراکات و دلايل عقلي را به صدوق نسبت داد و بدين ترتيب، قاعده ي کلي عدم اعتبار ادراکات و احکام عقلي را از ديدگاه صدوق باطل ساخت.

متکلمي که به اين موجبه ي جزئيه معتقد باشد، بي‌ترديد، اعتراف دارد که معرفت‌ هاي حاصل از عقل وجود دارد که معتبر، قابل اعتنا و استناد است و بدون تأييد و ياري هر منبع ديگر، از جمله وحي، به دست مي‌آيد.

نخستين نکته‌اي که بايد در اين باره بدان پرداخت، آن است که شيخ صدوق عقل را به عنوان يکي از منابع معرفتي مي‌داند که قابليت کشف و فهم برخي از گزاره‌ هاي ديني را داشته و توان توليد معرفت براي بشر را داراست.

وي عقل را در شناخت خداوند توانمند دانسته و يکي از راه‌ هاي شناخت خدا را، شناخت با عقل دانسته و چنين ادراکي را براي عقل معتبر مي‌داند

شیخ المحدثین در پي حديث دهم باب چهل و يک کتاب التوحيد در باره ي شناخت خدا با خدا توضيحاتي مي‌دهد و مي‌گويد: القول الصواب في هذا الباب هو أن يقال: عرفنا الله بالله لأنا ان عرفناه بعقولنا فهو واهبها… .

صدوق با بيان اين عبارت اذعان مي‌دارد که يکي از راه‌ هاي شناخت خدا از طريق عقل است.
وي همچنين، در آثارش به دلالت عقل تصريح کرده و به روشني بيان مي‌دارد که اين عقل است که انسان را به کشف و فهم اين گزاره‌ها دلالت مي‌کند.

این محدث بزرگ به دنبال حديث نخست باب پانزدهم کتاب التوحيد در تفسير آيه ي اللهُ نُورُ السَماوَاتِ وَالأَرضِ ، پس از نقل و نقد نظريه ي گروه مشبهه در معناي کلمه ي نور و سپس بيان معناي مختار، مي‌گويد:

نور در اينجا به معناي هدايت کننده اهل آسمان و زمين است و خداوند اين اسم را توسعاً و مجازاً بر خويش روا شمرده است.

صدوق در ادامه مي‌گويد: أن العقول داله ي علي أن الله ـ عزوجل ـ لايجوز آن يکون نوراً ولا ضياءً و لا من جنس الانوار، لانه خالق الانوار و الضياء و خالق جميع اجناس الاشياء… . دومين نکته، اين که از برخي اظهارات شيخ صدوق در بيان هاي وارده در آثارش بر مي‌آيد که ايشان عقل را به سان ملاک و معياري مي‌بيند که پذيرش يا عدم پذيرش داده‌ها توسط آن، خواهد بود. هنگامي که وي با قضيه و گزاره‌اي رو به رو مي شود، براي دريافت صحت آن، به عقل رجوع کرده و آن را به عقل عرضه مي‌دارد. در نهايت، به داروي عقل رضايت داده و ادراک آن را معتبر مي‌شمارد. ایشان در پي حديث هفدهم باب نهم کتاب التوحيد در باره اثبات قادر بودن خداوند مي‌گويد: از جمله دلايل بر اين که خداوند قادر است، اين که وقتي ثابت شده که جهان ساخته سازنده‌اي است و دريافتيم کسي که توانا نيست، نمي‌تواند چيزي را بسازد؛ به دليل آن که زمين‌گير نمي‌تواند راه برود و از ناتوان کاري ساخته نيست، خواهيم دانست آن که هستي را ساخته است تواناست و اگر غير از اين باشد، بايد ما که ابزار پرواز نداريم، بتوانيم پرواز کنيم و يا بتوانيم در عين از دست دادن حواس، درک کنيم. و چون تحقق چنين چيزي بيرون از دايره ي خردمندي است، قسمت اول هم چنين است. صدوق همچنين، در برخي بيان‌ هايش، اين گونه اظهار مي‌دارد که عقل، گزاره‌اي را باطل دانسته و حتي اجازه اين تصور را به انسان نمي‌دهد. او به دنبال حديث ششم باب چهل و دو از کتاب التوحيد در باره اثبات حدوث جهان استدلال آورده و مي‌گويد: از جمله دلايل بر حدوث جهان اين است که ما خود و ديگر اجسام را مي‌بينيم که از زياده و نقصان جدا نيست و… . آن گاه مي‌گويد: و ليس يجوز في عقل، ولا يتصور في وهم، ان يکون ما لم ينفک من الحوادث، و ما لم يسبقها قديماً… . مشاهده مي شود که شيخ معتقد است عقل اجازه نمي‌دهد که تصور شود اشيايي که همواره با حدوث همراه است و ما تدبيرها و تغييرها را در آن مي‌بينيم، از سازنده‌اي نباشد و يا بدون تدبير کننده‌اي پيدا شود. صدوق در ادامه اين بحث در مقامي ديگر مي‌گويد: اگر تصور کنيم که اجسام تدبير شونده و تغيير کنند، بدون تدبير کننده و سازنده‌اي به وجود آمده است، قابل تصورتر و ممکن‌تر اين باشد که بايد نوشته‌اي بی نويسنده و خانه‌ای بی سازنده، نقاشي استواري بدون نقاش وجود داشته باشد. … فلما کان رکوب هذا و اجازته خروجاً عن الن هايه ي والعقول کان الاو‌ل مثله. شيخ صدوق در اين بيان، تحقق چنين مطلبي، يعني پذيرش و رَوايي وجود نوشته بدون نويسنده و … را خروج از خردورزي و عقل‌مداري دانسته است. پس وي در اينجا عقل را به سان ميزاني در پذيرش گزاره‌ها به کار مي‌گيرد؛ بدين صورت که چيزي که عقل آن را بپذيرد رواست و عدم پذيرش گزاره‌ها توسط عقل دليل بر ناروايي آن گزاره است. صدوق برخی از مسائل مطرح شده در روايات را به نقد می کشد و در داوری ميان صحت و عدم صحت محتواي آن، از عقل مدد جسته و بيان مي‌دارد که اين روايت، از نظر عقل، مورد پذيرش نيست و يا از مواردي است که عقل آن را محال می شمرد. وي در برخي از موارد، آنچه را که عقل نمي‌پذيرد، تأويل کرده تا معناي صحيحي از روايت را ارائه کند. در بيان روايتي که مضمون قلب مؤمن ميان دو انگشت خداست (فان القلوب بين اصبعين من اصابع الله) را اين گونه تأويل کرده و عقل‌پذير مي‌کند که: اصبعين من اصابع الله، يعني طريقين من طرق الله و مراد از دو طريق، راه خير و راه شر است. شيخ در بررسي برخي نظرات رسيده از فرق و مذاهب کلامي مخالف نيز، از عقل براي به چالش کشيدن افکار ايشان استفاده کرده و در برخي نظرات ايشان را مخالف عقل شمرده، آن را مردود اعلام مي‌دارد. وي در اثبات مشاکله ميان انبيا و ائمه و پاسخ به مخالفان آن، نظريات مخالفان را محال دانسته و می گويد که تعداد محال‌ هاي اين مسأله به ‌اندازه‌ای زياد است که اگر آن را در اين کتاب بياورم، تعدادش زياد مي‌گردد. شيخ صدوق دريافت‌ها و ادراکات عقلی را معتبر دانسته و بر اساس آن، روش کلامی خويش را استوار می سازد؛ قضايايي را با عقل به داوری می نشيند و با مدد از عقل آن را مي‌پذيرد يا نادرست شمرده و مردود اعلام مي‌کند.

Scroll to Top