«در میان سده سوم قمری سلطه دیرینه دستگاه خلافت عباسی با جنبشهای استقلال طلبانه ای در قلمرو خود روبرو شد که به سهم خویش به ضعف تدریجی نفوذ سیاسی خلفا انجامید.
این جنبشها در میان ایرانیان که از پیش فرصتی می جستند تا خود را از بند ستم عباسیان برهانند، با ظهور دولت صفاریان و سامانیان و زیاریان به اوج خود رسید.
در اوایل سده چهارم قمری دیلمیان که هیچ گاه به اطاعت خلفا گردن ننهادند جنبشهای دیگری در شمال ایران آغاز کردند .
آنگاه که «ماکان بن کاکی» و «اسفار بن شیرویه» و «مرداویج زیاری» هریک لشکری بسیجی اند و از دیلم خروج کردند.
علی و حسن، پسران ابوشجاع بویه ماهیگیر دیلمی به ماکان که فرمانبردار سامانیان بود پیوستند، علی خود از پیش در خدمت «نصر بن احمد سامانی» می زیست.
سپس که مرداویج بر گرگان و طبرستان چیره شد اینان با جلب نظر ماکان، به مرداویج پیوستند.
او آن دو را گرامی داشت و علی را به حکومت کرج گمارد، امّا خیلی زود پشیمان شد.
علی به پایمردی حسین بن محمّد ملقب به «عمید» که او را از مضمون نامه مرداویج مبنی بر جلوگیری از رفتن علی به کرج و فرمان بازگشت او آگاه ساخته بود، به سرعت وارد کرج شد و رشته کارها را به دست گرفت و با تصرف دژهای اطراف، نیرویی یافت که مایه بیمناکی مرداویج شد.
افزون بر آن، مردانی که مرداویج برای دستگیری علی به کرج فرستاد به او پیوستند و نیرویش بیشتر شد.
او هم قصد تصرف اصفهان کرد، اگرچه در آغاز سپاه «محمد بن یاقوت» را درهم شکست و بر اصفهان چیرگی یافت، با هجوم وشمگیر برادر مرداویج عقب نشست.
او چندی بعد «اَرّجان» و «نوبند جان» را تسخیر کرد و برادرش حسن را به تصرف کازرون فرستاد، حسن کازرون را گشود و مال بسیار گرد آورد و سپس لشکر محمد بن یاقوت را که دوباره امارت اصفهان یافته و به مقابله با پسران «بویه» آمده بود، در هم شکست و به نزد علی بازگشت.
گرچه علی سال بعد به همراهی برادرانش حسن و احمد بر شیراز چیره شد و دولت مستقل خود را در آنجا پی افکند، مورخان، فتح ارّجان را آغاز پایه گذاری دولت «آل بویه» دانسته اند.
علامه شوشتری ماجرای هجرت شیخ صدوق از قم به ری را این گونه نگاشته است:
رکن الدوله به منظور ترویج مذهب حق، التماس قدوم شیخ به دارالخلافه نموده، خدمت شیخ اجازت فرموده، سلطان در مجلس اوّل سؤالی چند که در تحقیق مذهب حق به خاطر داشت بر شیخ عرض نمود .
چنانچه سابقاً در احوال شیخ تفصیل یافته و جواب صواب استفاده فرموده، شیخ را تعظیم و تکریم تمام نمود و جوایز و اقطاع مقرر فرمود.
به نظر می رسد علت اصلی این دعوت و عزیمت، خلأیی بوده که از هجرت شیخ کلینی از ری به بغداد و سپس رحلت او پیش آمده بوده است.
در حقیقت وجود شیخ صدوق در ری می توانسـت منـشأ برکات فـراوان باشد، و آن بزرگوار نیز با توجه به اهمیّـت موضـوع دعوت رکن الدوله را پذیرفـت و زادگاه خـویش را رها کرد و عازم ری گشت.
بحثهای بسیاری که «صدوق» در مدت اقامت خود در «ری» در موضوعات مختلف اسلامی به ویژه در دو موضوع مهم امامت و غیبت حضرت ولی عصر(عج) با رهبران مذاهب مختلف انجام داد شاهد خوبی بر این مدعاست.
حاصل آن گفتگوها که برخی نیز در حضور رکن الدوله بود، کتابهای ارزشمندی است که از آن فقیه نامی باقی مانده است.
عصر صدوق را باید «عصر حدیث» نامید، دوره ای که با حرکت علمی «کلینی» آغاز شد و با تلاشهای پیگیر و بی وقفه «صدوق» ادامه یافت.
شیخ کلینی که او نیز از «کلین» به «ری» هجرت کرد و در آنجا کتاب «کافی» اولین کتاب از مجموعه چهارگانه روائی شیعه را نگاشت، با این حرکت علمی جدید، مکتب حدیث نگاری اهل بیت (علیهم السلام) را پی نهاد که دیگران از جمله شیخ صدوق، بنای مستحکم ضبط و نشر حدیث را بر آن بنیاد نهادند.
صدوق برای ادامه راهی که کلینی در آن قدم نهاده بود، سفرهای علمی خود را آغاز کرد، که این بخش زندگی او را می توان فصل جدیدی نامید.





